27/05/2026
ویتامین «ج»
در زمان جنگ و هزاران نکبت و بیچارگی که دامن منِ هنرمند خاورمیانه ای را گرفته است، من چه باید بکنم؟
این سوال، شبیه یک زخم کهنه و باز، درست اینجور وقتـها رفیق ساعتها و روزهای پایانی عطر عمر ما میشود. ردیف رفیقهای من می نشیند، با من راه میرود، غذای من را میخورد، میخوابد و سرحالتر از همه که هنوز در شوک زنده ماندنایم، از خواب بر می خیزد
با من به آتلیه می آید و این سوال امتحانی را مکرر از زبان هنرجویانم از من می پرسد
توی کافه، دور یک میز مریض پیدایش میشود. دوستان هنرمندم با هم بحث راه می اندازند: توی این جنگ چکاره ایم؟
دورترها دور میزی، از پیکاسو هم پرسیده بودند: تو به عنوان هنرمند در زمان جنگ، چه کار باید بکنی؟ وظیفه تو به عنوان هنرمند چیست!؟ پیکاسو با خونسردی مثل هوا، گفته بود: من قبل از جنگ نقاشی می کشیدم، الان هم نقاشی می کنم
واقعیت واقعی این است، من هم همینجوریام، پر انرژی ام، انرژی نهفته در خط را دوست دارم اما از انسجام انفجار و ویرانی وارداتی و خلا خرابی که تن و روان آدمی صاحبش میشود، فراریام. بیشتر وقتها با مدادِ تویِ دستم، به پهنای امن و سفید کاغذ پناه می برم و فقط طراحی می کنم (همان کاری که در زمان غیر ازجنگ انجام می دادم)
این کارها محصول دورانِ بارانِ بحران و ترس و وحشت است. از جنگ دوازده روزه تا همین حالا.
ویتامین «ج» اشاره مستقیم به جنگ دارد، گویی نوعی دیگر از انرژی ابر و باد و دود را تجربه کرده ام، آبرسانیِ آدرنالینِ زیادی در تن من، این همه کار را خلق کرد، آنقدر کشیدم که دیگر کتفی برایم نمانده که تیری از آن شلیک کنم.
وقتی جنس جنگ جور است و آزادی آماده مرگ، هنر آخرین آمین من است
برای من هنگ هنر زنده است،
پس زنده باد طراحی
چه در جنگ چه غیر از جنگ
فرهاد گاوزن/ تهران/ اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج