29/09/2022
مدیریت منابع انسانی
اخلاق، ارزش و فرهنگ
هر روز مرگی در ما میروید و همچون خوابزدگانی نشئه از دروغها و وعدهها، روزمرگیهایمان را با چشمانی بسته و مرگآلود زندگی میکنیم.
جامعهای سرخورده و حسرتزده که نه به گذشته تعلق دارد و نه آینده.
زیستن در این جامعه یادآور دردی است که هاینریش بُل برای هانس شنیر در عقاید یک دلقک به تصویر میکشد.
آنجا هم زندگی برای هانس جز افتضاح و حسرت چیزی باقی نگذاشته بود و گذشته و آیندهی پیش رویش، هر آنچه را که بدان امید داشت و عشق میورزید، رذیلانه میربود.
هانس به مثابه تمثیلی از نسلی جدا افتاده در جامعه آلمانِ پس از جنگ، میزبان بیرقیبِ روزمرگیهای ملالتبار زندگی، نومیدی و خشم است. او به شادی افراد و عادینگاری وقایع توسط آنها به شدت مشکوک است و نقدی ماهوی به جامعهی اطرافش دارد؛
به ویژه آنجا که به محاق رفتنِ نکتهسنجی و ظرافت در جامعه را به نقد میکشد و میگوید: "دنیا جای ژستهای تهی، لحظههای تهی، مردمان تهی و نیازهای بیپایه و امیال قلابی است".
جامعه امروز ما نیز در عین تکثّر، نه تنها از مرضی مشابه آنچه بُل توصیف میکند رنج میبرد، بلکه دچار خوابزدگی دهشتناکی نیز شده، آنچنان که هر دستی چه آنقدر بزرگ که هواپیمایی را در آسمان به آتش بکشد و چه آنقدر وقیح که لطافت دختران و زنان این سرزمین را تا پای مرگ بنوازد، نه تنها فراموش که گاه حتی تقدیس نیز میگردد.
بهراستی که پس از نزدیک ۱۰۰ سال همچنان مصداقِ توصیفِ میرزا باقر، مأمور تأمیناتِ هزاردستان (ساخته مرحوم علی حاتمی) هستیم: جماعت خواب، اجتماع خوابزده، جامعه چُرتی!
#اخلاق #ارزش #فرهنگ #انسانیت #آزادگی